تبليغاتX
دنیای جادویی من

h-p-emma

?؟ فرحـــــــناز ?؟

h-p-emma

http://h-p-emma.blogfa.com

دنیای جادویی من

دنیای جادویی من - دوباره اومدم!!

دنیای جادویی من

سلام
من یعنی صاحب این وبلاگ 14 سالمه می رم سوم راهنمایی و ساکن شهری کویری در مرکز کشور هستم.حتما فهمیدین منظورم کجاست؟!
عاشق کتابها و فیلم های ترسناک و تخیلی ام مثل هری پاتر(خوب شد گفتم!!)فیلم هایی که در مورد زندگی مشاهیر هست و فیلم های قدیمی رو هم دوست دارم.
بازیگرای مورد علاقمم رابرت پاتینسون و رالف فاینس و جک نیکلسون و جانی دپ و کیرا نایتلی و میشل فایفر و اما واتسون!! تو ایرانی ها هم باران کوثری رو خیلی دوس دارم.
بیشتر موسیقی راک رو ترجیح می دم اما هر از گاهی پاپ هم گوش می دم.
خواننده های مورد علاقه ام چستر بنینگتون از linkin park و ایمی لی از evanescence .
غذای مورد علاقمم پیتزا و هات داگ و انواع سالاد و لازانیا و ماکارونی است.راستی قورمه سبزی و فسنجون هم فراموش نشه!!
تو کتابهای هری پاتر محفل ققنوس و یادگاران مرگ رو بیشتر از همه دوست دارم.تو فیلماشم محفل ققنوس و جام آتش رو.
ممنون که به وبلاگم اومدی!
نظرم فراموش نشه!!!

I luv walkin in de rain cz no1 knows im cryin

دنیای جادویی من

دنیای جادویی من
I luv walkin in de rain cz no1 knows im cryin
دوباره اومدم!!
                       ســــــــــــــلام                        

اومددددددم

خوبین خوشگـــــــــلا
مـــــــــن که خوبم مگه می شه وقتی از درس و مشـــــــــق و

نگرانی خبری نباشه ناراحــت بودhappy

آیــــــــــــداجونم راست می گه بـــی کاری و علافی بهتــــــــــــــر از مدرســــه رفتن و امتحان دادنه
هر شب تا ساعت 2 پای کامپیوتر و از اون طرف صبـــــــــح ساعت 12 بیدار شـــــــــدن
بعد از خوردن صــــــبحانه (یعنی ناهار)دوباره پای کامـــــــــــپیوتر و کانکت شدن

                                              

 

راستی بـــــــــرنامه ی کلاس زبانمم تغییـــر کرد.قبلا ساعـــــــــــت 8:3۰تـــــــا 10 صبح بود ولی حالا ساعت 10:15 تا 11:45 صبـــــح
زیاد فرق نکرده ولی از صبح ســــــــــــاعت 7 بیدار شدن بهــــــــــــــــتره
تازه خوشحالم که با اومدن تابستــــــــــون می تونم تا لنگ ظـــــــهر بخوابم ولی با اون برنامه باید مثل روزای مدرسه رفتن بیدار می شدم!!
می تونستم بذارمش واسه عصـــــــــر تا بیکار نشم ولی کلاس عصرش 4:30 تا 6 بود.
اونوقت خیلی گـــــــــــرمه نمی شه دووم آورد

                               

          

یه شعـــــر پیدا کردم که در مورد نبرد هــــــــــــــــری پاتــــــــــــر با رستمه.
اینو هم بگم که این شعر رو یکی واسم پیدا کرده.دوباره نیایید شاکی بشید که چرا نگفتی شعــر رو از فلان کتاب یا مجله پیدا کردیااااااااااااااااااا
        
شعـــــــــــــــر:
 

رستم از یازده نبرد خونین باز می گردد...افراسیابان و سهراب و اكوان دیو و اسفندیار را نگون ساخته است. لیك اكنون بسی الاف است و طفلك بر سر كوچه نشستی و با رخش هی می رود تا دور برگردان و بر می گردد...

 

به رستم می گویند هری پاتر امده و اورا به نبرد دعوت كرده...رستم كه دلش لك زده برای یك جنگ حسابی،راهی می شود...

 

 

میدان نبرد-خارجی-روز

 

هری با قدم های محكم رسید صدای هری را چو رستم شنید

پرید رستم از زین رخش خودش هری هم پیاده شد از آذرخش

 

نگه در نگه....دشت خاموش و خف جهانی فرو رفته كلا تو كف

همه مات و مبهوت این ماجرا كه رستم چه خواهد كند بچه را؟

 

رستم تك و تنها بود و ایرانیان محل رخش هم به او نگذاشته بودند. عوضش سپاه پاتریان تا دلت بخواهد مملو بود از هوادار و چیرلیدر و خرده ساحر.


سپاه دلیران كه زاغارت بود ولی تیم پاتر ز هاگوارت بود

رون و هرمیون ...چو و شخص مدیر كه اسمش فراموش كردم حقیر


رجز خوانی دو پهلوان:

هری گفت رستم تویی نره غول؟ بیاموزمت فن رزم از اصول

شنیده بدم هیكلت خوشگل است نبرد و ستیزه تورا مشكل است

 

ولی رستم آن قد كه می دید بود سرش تا كمربند هاگرید بود

بدو گفت رستم برو بچه جون برو آمریكا درستون رو بخون

سوالی مرا آمده ای پسر ندارد سر دسته جاروت خطر؟

 

من انم كه ایران به دست من است ز چین تا دبی جمله پست من است

منم رستم زال دستان منم جوان مرد و شیر دلیران منم

گرت من كنم فوت بادت برد دگر لرد ولدمورت یادت رود...

هری چون شنید اسم اسمش نبر عجب كرد احساس رعب و خطر

 

چشمانش را تنگ كرد كمی عقب رفت...رستم هم رفت عقب...دشت و دشستان مهیاست تا نبردی خونین را شاهد باشد...هری از سویی گمان می برد رستم از عمال تروریست ولدمورت است....و رستم هم هری را یك آمریكایی می داند كه آمده ایران تا بچه ها را اغفال كند...تازه با آمدن او هیچ كس دیگر شاهنامه نمی خرد و همه در كف هری پاترند..پس چه دلیلی بهتر از این برای آغازیدن جنگی یكپارچه خون خین

 

جهان پیش آن دو... تیریپ خسته است هری روی جاروش بنشسته است

 

هری می كند چوب خود را تمیز و چوبش زند هی جرقه یه ریز
كمانش بیاورد رستم برون هری هم پنیرو نوتلا و نون

خودش را كند تقویت مرد یل مبادا كند ضعف و گردد خجل

 

رستم خود را پهلوان می دید كه سرتاسر پهنه ی دنیا در چنگ او بود روزی....ترسی است عظیم از نبرد با جقله بچه ی سرزمین تازه كشف شده ی ایادی استكبار....آیا باید با آنها در افتد...یا برگردد پیش تهمینه ؟ مرز بین عشق و عقل كه می گویند این است ها....

 

 

دو یل وارد گود میدان شدند جماعت دگر بار حیران شدند

همه ناخن رعب خود می جوند مبادا بیابد یكیشان گزند

 

جنگ در می گیرد....زمین و زمان سیاه می شود....رستم هی فن به كار می گیرد...رجز خوانی در نبرد هم ادامه دارد...سپاهیان خموشند و اسب ها شیهه می كشند....داستانی است كه بیا و ببین...نویسنده این سطور وقت ندارد كه شعر همه ی اینها را بنویسد.....خلاصه عجب جنگی است ها....

و رستم كمان چاره ی كار دید و فورا ز رخشش به پایین پرید

رستم تیر را در سوفار كمان بنهاد....

بر اوراست چپ كرد و چپ كرد راست هری زل زده بود به اون عین ماست

 

رستم با خود می گوید چرا این بچه نمی ترسد....نكند این هم پسر ماست و خبر نداریم....اگر ملت اینجا نایستاده بودند از او می خواستم كه لباس از تن بیرون كند مبادا یك جاییش نشانی بسته باشند به نماد پوری ما...

رستم با خود فكر می كند...در تردید است...اگر اورا بكشد ممكن است یك بار دیگر فرزند كشی تكرار شود و پهلوانی اش زیر سوال برود...و اگر دست از او بكشد هم می گویند ترسیده و هم اینكه تهمینه دهانش را آسفالت خواهد نمودی بس كه هی این ور و ان ور توله پس انداختندی...

 

رستم تصمیمش را می گیردو چشم هری نشانه اوست.

هری و بلر هر دو در خاك به جهان پاك از این هردو ناپاك به...

 

خلاصه كمان را به آخر كشید به جز چشم پاتر كه چیزی ندید...

دشت یكپارچه سكوت می شود....خروش از كمان برمیخیزد....و رستم می رود كه كار را تمام كند....
چو زه را رها كرد سردار طوس.... هری گفت:"سان‌دیس‌سیریش‌سیم‌سیوس! "

 

 

دشت ساكت شد. گوی گرد مرگ پاشیدند بر آن عرصه های و هو....رستم در جا خشك شد و آوردندش كنار میدان فردوسی تا سر حوصله نصبش كنند كنار صاحبش. هری در كمال ناباوری سه امتیاز این نبرد را هم گرفت و از گروه خود صعود كرد...

و مردمان ایرات و توران و زابلستان و كابلستان همچنان در كف اند. كه رستم ان همه رشادت و فن به كار بست.و هری با یك ورد ساده اینچنین یل سیستان را از پای در اورد...

به هر حال تورانیان نامه نوشتند و بمب گوگلی ساختند و بهر غرامت خانم جی-كی رولینگ را درخواست كردند. هرچند دو ماه بعد كلا همه چیز یادشان رفت.

 

شنو پند من چلچراغی كنون كمی هم ز تاریخ ایران بخون

نگویم هری بد سرشت است و دون ولی رستمم دل داره ای جوون

برو كار می كن مگو چیست كار؟ به تاریخ ایران بكن افتخار

نه كه هی دم از زال و رستم زنی ز جمشید و كوروش گهی دم زنی

بكن توشه راه خود افتخار كه مردی به علم است و به پشتكار

خب...خوشتون اومد؟؟؟ایشالا که اومده

                                            

اینم چند تا عکس باحال که خودم خیلی دوسشون دارم

جمعیت در انتظار بازیگران هری پاتر

بازیگران وارد می شوند.....

اما واتسون در حال دست تکان دادن برای طرفداران


روپرت گرینت در حال امضا دادن به طرفداران

دنیل رادکلیف


روپرت گرینت

رو لباسش عکس هریه و پایینش نوشته هری

اما واتسون


 

 آمبریج خر(ببخشید!!)

ببخشید تو رو خدا اگه حوصلتون سر رفت(خدا ببخشه)بازم عکس بود فقط ترسیدم بذارم

چون امکان داشت با هر چی دم دستتونه به من حمله ور شید

راستی جیگررررا ۲۰م دارم می رم مشهد بعد از ۷ سالآخرین باری که رفتم تابستون ۸۰ بود

اینقده خوشحالممممممممم

دیگه اگه بهتون سر نزدم ناراحت نشید چون اونجا نمی تونم بیام تو نت

جیگراااااااااا دیگه آپم زیادی طولانی شد.مرسی که بهم سر می زنید

این مدتی که نیستم تنهام نذارید دوستون دارمو...........خدانگهدار

..........................................

 

 

|+| نوشته شده توسط ?؟ فرحـــــــناز ?؟ در شنبه 15 تیر1387 و ساعت 16:47 |
>
Myspace Layouts