
سلام چه طورین رفقا![]()
باز دوباره یه چیز خورد تو سرمون و اومدیم که به روزیم وبمان را.gif)

مثلا می خواستیم حالا که تابستونه زود به زود آپ بکنیم وب رو
فکر کنم فقط یه آپ دیگه به جز این تو وبمون داشته باشیم
تو تابستون
آخه چند روز دیگه ماه رمضونه منم که روزه
خسته می شم اگه بخوام آپ کنم انرژی م تحلیل می ره دیگه از حال می رم![]()
از بس که ضعیفم
واییییییییییی اینقده حرصم می گیره وقتی بعضی مامان های
لوس
می گن:دخترمون روزه نمی گیره چون ضعیفه تاب نمیاره بخواد روزه بگیره
این حرفا مال زمانی بود که
۳م دبستان بودن نه حالا
واقعا متاسفم واستون
من اصراری به روزه گرفتن یا
نگرفتن ندارم ولی واقعا شرم آوره.درسته که بیای جلو همه بگی دخترم ضعیفه و جون نداره و ....!!!
ضعیف بودن هنره!!! ![]()
ببخشیدا من اینقد پرخاش کردم ماه رمضون نزدیکه و این حرفا هم به پا
البته این جور صحبتها همیشه
به پا هست
واقعا من یکی که اگه بشینم پای حرفای این خانم های محترم خاله زنک! ۱ ماه نشده همه دندونام خرد شده از بس بهم فشار دادم مثل این


راستش اگه بخوام تو هر آپی که می کنم چرت و پرت های خودمو بنویسم خیلی طول می کشه در
ضمن شاید خوندنش برای بعضی ها خسته کننده باشه.واسه همین تصمیم گرفتم باز درباره هری پاتر و دنیل و اینا بیشتر بنویسم.(البته چرت و پرت های خودمم سر جای خودش هست ولی کمتر
)
خب با دیدن چند عکس از دنیل چه طورین
دنیل مشکوک
وااااای خودکشی
پسر خووووب
باغچه

این تیپ و قیافه بیشتر بهت میاد دن !! 
اینم از اما
آفرین دختر با ادب دختر مودب 2 ![]()
چی شده !!
خوش هیکل.... خوش هیکل 2
عکس های مجله Entertainment از دنیل و اما و روپرت و بانی

اینم از Linkin Park گروه راک محبوب من
این آهنگ وبم هم مال اوناست

در موردشون چیز زیادی نمی نویسم چون به قول آیدا خز می شن
فقط این آهنگ رو ازشون دانلود کنین .پی می برین چقدر شاهکارن![]()
.gif)
رو لینک زیر کلیک کنین


ما بی صبرانه منتظر توایلایت سگه
(The twilight saga)هستیم تا همین که ۲ روز از اکرانش گذشت بریم بخریم
( حالا نه که خود توایلایت رو خیلی زود دیدیم
همین 1 ماه پیش بود
که گیرش آوردم
)

پی نوشت ......
پ.ن.1.واییییییی چه آپ خوشایندی همه چی توش بود وقت زیادی هم نگرفت
از این به
بعد این جوری آپ می کنم
پ.ن.2. چند روز دیگه تولد وب اونسس ام هست.خیلی وقته که توش آپ نکردم.حذفش نمی کنم
چون خیلی به دردم می خوره درضمن گناه داره بیچاره![]()
پ.ن.3.من چون تصمیم گرفتم اینجوری آپ کنم پس می تونم زود به زود آپ کنم البته به شرطی
که نظرا هم سر جای خودش باشه دیگهههههه ![]()
پ.ن.4.قربون همه 

ســــــــــــــلام 
اومددددددم

خوبین خوشگـــــــــلا 
مـــــــــن که خوبم
مگه می شه وقتی از درس و مشـــــــــق و
نگرانی خبری نباشه ناراحــت بود
آیــــــــــــداجونم راست می گه بـــی کاری و علافی بهتــــــــــــــر از مدرســــه رفتن و امتحان دادنه


هر شب تا ساعت 2 پای کامپیوتر و از اون طرف صبـــــــــح ساعت 12 بیدار شـــــــــدن 
بعد از خوردن صــــــبحانه (یعنی ناهار
)دوباره پای کامـــــــــــپیوتر و کانکت شدن

راستی بـــــــــرنامه ی کلاس زبانمم تغییـــر کرد.قبلا ساعـــــــــــت 8:3۰تـــــــا 10 صبح بود ولی حالا ساعت 10:15 تا 11:45 صبـــــح
زیاد فرق نکرده ولی از صبح ســــــــــــاعت 7 بیدار شدن بهــــــــــــــــتره
تازه خوشحالم که با اومدن تابستــــــــــون می تونم تا لنگ ظـــــــهر بخوابم ولی با اون برنامه باید مثل روزای مدرسه رفتن بیدار می شدم!!![]()
می تونستم بذارمش واسه عصـــــــــر تا بیکار نشم ولی کلاس عصرش 4:30 تا 6 بود.![]()
اونوقت خیلی گـــــــــــرمه نمی شه دووم آورد


یه شعـــــر پیدا کردم که در مورد نبرد هــــــــــــــــری پاتــــــــــــر
با رستمه.
اینو هم بگم که این شعر رو یکی واسم پیدا کرده.دوباره نیایید شاکی بشید که چرا نگفتی شعــر رو از فلان کتاب یا مجله پیدا کردیااااااااااااااااااا
شعـــــــــــــــر:
رستم از یازده نبرد خونین باز می گردد...افراسیابان و سهراب و اكوان دیو و اسفندیار را نگون ساخته است. لیك اكنون بسی الاف است و طفلك بر سر كوچه نشستی و با رخش هی می رود تا دور برگردان و بر می گردد...
به رستم می گویند هری پاتر امده و اورا به نبرد دعوت كرده...رستم كه دلش لك زده برای یك جنگ حسابی،راهی می شود...
میدان نبرد-خارجی-روز
هری با قدم های محكم رسید صدای هری را چو رستم شنید
پرید رستم از زین رخش خودش هری هم پیاده شد از آذرخش
نگه در نگه....دشت خاموش و خف جهانی فرو رفته كلا تو كف
همه مات و مبهوت این ماجرا كه رستم چه خواهد كند بچه را؟
رستم تك و تنها بود و ایرانیان محل رخش هم به او نگذاشته بودند. عوضش سپاه پاتریان تا دلت بخواهد مملو بود از هوادار و چیرلیدر و خرده ساحر.
سپاه دلیران كه زاغارت بود ولی تیم پاتر ز هاگوارت بود
رون و هرمیون ...چو و شخص مدیر كه اسمش فراموش كردم حقیر
رجز خوانی دو پهلوان:
هری گفت رستم تویی نره غول؟ بیاموزمت فن رزم از اصول
شنیده بدم هیكلت خوشگل است نبرد و ستیزه تورا مشكل است
ولی رستم آن قد كه می دید بود سرش تا كمربند هاگرید بود
بدو گفت رستم برو بچه جون برو آمریكا درستون رو بخون
سوالی مرا آمده ای پسر ندارد سر دسته جاروت خطر؟
من انم كه ایران به دست من است ز چین تا دبی جمله پست من است
منم رستم زال دستان منم جوان مرد و شیر دلیران منم
گرت من كنم فوت بادت برد دگر لرد ولدمورت یادت رود...
هری چون شنید اسم اسمش نبر عجب كرد احساس رعب و خطر
چشمانش را تنگ كرد كمی عقب رفت...رستم هم رفت عقب...دشت و دشستان مهیاست تا نبردی خونین را شاهد باشد...هری از سویی گمان می برد رستم از عمال تروریست ولدمورت است....و رستم هم هری را یك آمریكایی می داند كه آمده ایران تا بچه ها را اغفال كند...تازه با آمدن او هیچ كس دیگر شاهنامه نمی خرد و همه در كف هری پاترند..پس چه دلیلی بهتر از این برای آغازیدن جنگی یكپارچه خون خین
جهان پیش آن دو... تیریپ خسته است هری روی جاروش بنشسته است
هری می كند چوب خود را تمیز و چوبش زند هی جرقه یه ریز
كمانش بیاورد رستم برون هری هم پنیرو نوتلا و نون
خودش را كند تقویت مرد یل مبادا كند ضعف و گردد خجل
رستم خود را پهلوان می دید كه سرتاسر پهنه ی دنیا در چنگ او بود روزی....ترسی است عظیم از نبرد با جقله بچه ی سرزمین تازه كشف شده ی ایادی استكبار....آیا باید با آنها در افتد...یا برگردد پیش تهمینه ؟ مرز بین عشق و عقل كه می گویند این است ها....
دو یل وارد گود میدان شدند جماعت دگر بار حیران شدند
همه ناخن رعب خود می جوند مبادا بیابد یكیشان گزند
جنگ در می گیرد....زمین و زمان سیاه می شود....رستم هی فن به كار می گیرد...رجز خوانی در نبرد هم ادامه دارد...سپاهیان خموشند و اسب ها شیهه می كشند....داستانی است كه بیا و ببین...نویسنده این سطور وقت ندارد كه شعر همه ی اینها را بنویسد.....خلاصه عجب جنگی است ها....
و رستم كمان چاره ی كار دید و فورا ز رخشش به پایین پرید
رستم تیر را در سوفار كمان بنهاد....
بر اوراست چپ كرد و چپ كرد راست هری زل زده بود به اون عین ماست
رستم با خود می گوید چرا این بچه نمی ترسد....نكند این هم پسر ماست و خبر نداریم....اگر ملت اینجا نایستاده بودند از او می خواستم كه لباس از تن بیرون كند مبادا یك جاییش نشانی بسته باشند به نماد پوری ما...
رستم با خود فكر می كند...در تردید است...اگر اورا بكشد ممكن است یك بار دیگر فرزند كشی تكرار شود و پهلوانی اش زیر سوال برود...و اگر دست از او بكشد هم می گویند ترسیده و هم اینكه تهمینه دهانش را آسفالت خواهد نمودی بس كه هی این ور و ان ور توله پس انداختندی...
رستم تصمیمش را می گیردو چشم هری نشانه اوست.
هری و بلر هر دو در خاك به جهان پاك از این هردو ناپاك به...
خلاصه كمان را به آخر كشید به جز چشم پاتر كه چیزی ندید...
دشت یكپارچه سكوت می شود....خروش از كمان برمیخیزد....و رستم می رود كه كار را تمام كند....
چو زه را رها كرد سردار طوس.... هری گفت:"ساندیسسیریشسیمسیوس! "
دشت ساكت شد. گوی گرد مرگ پاشیدند بر آن عرصه های و هو....رستم در جا خشك شد و آوردندش كنار میدان فردوسی تا سر حوصله نصبش كنند كنار صاحبش. هری در كمال ناباوری سه امتیاز این نبرد را هم گرفت و از گروه خود صعود كرد...
و مردمان ایرات و توران و زابلستان و كابلستان همچنان در كف اند. كه رستم ان همه رشادت و فن به كار بست.و هری با یك ورد ساده اینچنین یل سیستان را از پای در اورد...
به هر حال تورانیان نامه نوشتند و بمب گوگلی ساختند و بهر غرامت خانم جی-كی رولینگ را درخواست كردند. هرچند دو ماه بعد كلا همه چیز یادشان رفت.
شنو پند من چلچراغی كنون كمی هم ز تاریخ ایران بخون
نگویم هری بد سرشت است و دون ولی رستمم دل داره ای جوون
برو كار می كن مگو چیست كار؟ به تاریخ ایران بكن افتخار
نه كه هی دم از زال و رستم زنی ز جمشید و كوروش گهی دم زنی
بكن توشه راه خود افتخار كه مردی به علم است و به پشتكار
خب...خوشتون اومد؟؟؟ایشالا که اومده![]()

اینم چند تا عکس باحال که خودم خیلی دوسشون دارم![]()
جمعیت در انتظار بازیگران هری پاتر![]()

![]()
بازیگران وارد می شوند.....![]()

![]()
اما واتسون در حال دست تکان دادن برای طرفداران![]()

![]()
روپرت گرینت در حال امضا دادن به طرفداران![]()

![]()
دنیل رادکلیف![]()

![]()
روپرت گرینت![]()

![]()
اما واتسون![]()

![]()
آمبریج خر(ببخشید!!)![]()

ببخشید تو رو خدا اگه حوصلتون سر رفت
(خدا ببخشه![]()
)بازم عکس بود فقط ترسیدم بذارم![]()
چون امکان داشت با هر چی دم دستتونه به من حمله ور شید



![]()

راستی جیگررررا ۲۰م دارم می رم مشهد بعد از ۷ سال
آخرین باری که رفتم تابستون ۸۰ بود
اینقده خوشحالممممممممم

دیگه اگه بهتون سر نزدم ناراحت نشید چون اونجا نمی تونم بیام تو نت
جیگراااااااااا دیگه آپم زیادی طولانی شد.مرسی که بهم سر می زنید 
این مدتی که نیستم تنهام نذارید
دوستون دارم
و...........خدانگهدار
...................
.......................

سلام به دوستای گل و خوشگلم
خوبین
چه خبر
چی کارا می کنین؟؟؟![]()
تابستونتون چه طوره؟؟؟
خسته کننده؟؟؟

من امسال فعلا کلاس زبان ثبت نام کردم.
کلاس زبانمم از 10 تیر شروع می شه.
تا 20 تیر هم که مسافرت نمی ریم![]()
تنها سرگرمیم شده نت
تازه کلاس زبانمم از ساعت هشت و نیم تا 10 صبحه![]()
بقیه روز بیکارم![]()
ساعات اوج گرما اونم تو یزد![]()
اتاق منم گرم ترین جای خونه![]()
کامپیوتر هم که اونجاست
یعنی کسی حق نداره اون رو جای دیگه ای ببره
کولر هم کفافشو نمی ده
می پزی
ولی پختن بهتر از بیکاریه

روز مادر هم دوباره تبریک![]()






زن نهایت لطف و محبت خدا به آدم بود
چون باد گرد آلام را از او برباید

چون آب پاکی را برایش به ارمغان آورد


چون خاک بستر رویش و بقای او باشد



چون آتش نور قلب و گرما بخش زندگیش باشد





واین چهار عنصر بنیان آفرینش را تشکیل می دهند

میلاد حضرت فاطمه ی زهرا مبارک باد





حالا عکس تماشا کنید



















خب دیگه جیگرررررررررررررررررررررا![]()
به پایان آمد این آپ ![]()
حکایت همچنان باقیست
اوووووووووووووو......
هنوز باید کامنت هم بدی

مرسی از نظراتتون گلها
خدافظ
![]()
سلام! چه طورین خوبین؟
من اومدم دوباره.همون طور که قول داده بودم زود اومدم![]()

اگر هم دیر بود ببخشید
گفته بودم نظرا باید زیاد بشن
که خدا رو شکر بد نبودن![]()
در مورد مسابقه ی نگارجون:
۱۰ تا از چیزایی که دوست دارم:![]()
۱-هری پاتر![]()
۲-موزیک رپ![]()
۳-انواع ترشی
مخصوصا بندری...
۴-غذا خوردن
۵-کشور انگلستان و زبان انگلیسی
۶-شغل هایی مپل وزیر و سفیر و رئیس جمهور و ....![]()
۷-نی نی کوچولو![]()
۸-سفر کردن
۹-اینترنت
۱۰-خوابیدن

۱۰ تا از چیزایی که بدم میاد:![]()
۱-خرخون ها
-که اکثریتشون رو دانش آموزان سمپاد تشکیل می دن.
۲-موزیک متال![]()
۳-پرسپولیسی ها-بلااستثنا
۴-کیک و شیرینی خامه ای![]()
۵-آدمایی که زورشون میاد وقتی به وبلاگ میان یه نظر بدن![]()
۶-سریالهای تلویزیون به جز طنز هایی که مهران مدیری می سازه![]()
۷-کامران و هومن و طرفدارانشون![]()
![]()
![]()
۸-بازیهای کامپیوتری جنگی...کلا هر چیزی که تو کار جنگ باشه.
۹-مدرسه رفتن![]()

۱۰-منتظر موندن


خب حالا کسایی که من به این بازی دعوت می کنم:

راستی روز مادر رو هم پیشاپیش تبریک می گم:

تقدیم به همه ی مامانای
دنیا.


خب....حالا عکس هری پاتری





![]()
خب دیگه دوستای گلم عکسا تموم شدن.
از نظراتی که می دید هم ممنون
تا آپ بعدی خداحافظ !!![]()
![]()
![]()
سلام دوستای گلم
چطورین؟؟
امروز نمی دونستم چی آپ کنم .
چند تا عکس باحال داشتم که گفتم بذارم تو وبلاگ.
اول عکس از جیمز و اولیور عزیزم

کتی و بانی

نوبتی هم باشه نوبت جو عزیز خودمه
چقدر صمیمی!!

اینم یه عکس از دوست پسر اما

رابرت و اما و کتی

اما وتام

عکس از لرد سیاه (به قول مرگ خوارها)

رالف فینس یا به قول دامبلدور تام ریدل

عکس فر و جرج رو از وبلاگ لادن جون گرفتم.
واسه ی امروز کافی بود.
bye bye




