تبليغاتX
دنیای جادویی من

h-p-emma

?؟ فرحـــــــناز ?؟

h-p-emma

http://h-p-emma.blogfa.com

دنیای جادویی من

دنیای جادویی من

دنیای جادویی من

سلام
من یعنی صاحب این وبلاگ 14 سالمه می رم سوم راهنمایی و ساکن شهری کویری در مرکز کشور هستم.حتما فهمیدین منظورم کجاست؟!
عاشق کتابها و فیلم های ترسناک و تخیلی ام مثل هری پاتر(خوب شد گفتم!!)فیلم هایی که در مورد زندگی مشاهیر هست و فیلم های قدیمی رو هم دوست دارم.
بازیگرای مورد علاقمم رابرت پاتینسون و رالف فاینس و جک نیکلسون و جانی دپ و کیرا نایتلی و میشل فایفر و اما واتسون!! تو ایرانی ها هم باران کوثری رو خیلی دوس دارم.
بیشتر موسیقی راک رو ترجیح می دم اما هر از گاهی پاپ هم گوش می دم.
خواننده های مورد علاقه ام چستر بنینگتون از linkin park و ایمی لی از evanescence .
غذای مورد علاقمم پیتزا و هات داگ و انواع سالاد و لازانیا و ماکارونی است.راستی قورمه سبزی و فسنجون هم فراموش نشه!!
تو کتابهای هری پاتر محفل ققنوس و یادگاران مرگ رو بیشتر از همه دوست دارم.تو فیلماشم محفل ققنوس و جام آتش رو.
ممنون که به وبلاگم اومدی!
نظرم فراموش نشه!!!

I luv walkin in de rain cz no1 knows im cryin

دنیای جادویی من

دنیای جادویی من
I luv walkin in de rain cz no1 knows im cryin
روز بابایییییییییییییی مبارک باد.
 

            بچه ها نهم آپم              

 

              

                                    

سلام خوبیـن خوش می گذره

برگشتم از مشهد همین چند ساعت پیش نتونستم تحمل کنم از اول تابستون سابقه نداشته من ۶ روز نیام تو نتخداییش تحملم زیاد بود مامانم تعجب کرده بود من هیچی نگفتم چون هر بار می رفتیم مسافرت من مامان بابامو مجبور می کردم زود برگردیم چون وقتی سفریم نمی تونم برم کافی نت

تازه اون موقع مسافرتامون کوتاه بود منم کوتاه ترش می کردم می شد یه روزه

وایییییی اینقد خوش گذشت مشهد یکی از دلایل مهمش این بود که با ۲ تا خاله هام رفتیممن مسافرت های دسته جمعی رو خیلی دوس دارم بدیش این بود که خیلی هوا گرم بوداومده بودیم یه شهر خنک تا از شر گرما راحت بشیم رسیدیم اونجا ضایع شدیم

 

 

 

 

                             

   وایییییییییی داشت یادم می رفت با ۲ روز تاخیر:

 

 

بابایی دوست دارم خییییییییییییییلی دوست دارمایشالا که سایه ات همیشه بالای سر مون باشه

 

                         

 

عکسای اما جونم

اما

 

    هییییش!!!

               

 

کجاااااااا؟؟؟وایسا منم بیام

چی می خوری اما؟؟؟

 یا علی!!!!!!!

پر انرژی

 

اما و پلنگ

.........

اما چقدر لباس می خری

 

دقت کن.....

 

 تو عکس بالایی و این عکس پایینی کفشای اما یکین لابد با کمبود کفش مواجه شده

 

                                                 

ببخشید دیگه حوصله ندارم عکس بذارم...

راستی از عکس بالای قالب وب خوشتون میاد؟؟؟درسته که یه خرده کج و کولس ولی قشنگه نهapple1.gif (2325 bytes)

 حالا شاید عوضش کردم....

راستی اینم جواب مسابقه پدرام که در مورد انتخاب ۵ وبلاگ برترهری پاتریه

آرین-بهترین وبلاگ ویژه طرفداران هری پاتر

پدرام-جادوگران

بهنوش-وبلاگ هری پاتریست

نسیم-وبلاگی برای شیاطین

مبینا و آرزو-آنتی اما واتسون

                           

البته وب مبینا و آرزو درمورد اما واتسونه ولی بالاخره یه ربطی به هری پاترداره دیگه

راستی به ترتیب ننوشتم یه وقت ناراحت نشیناminis008.gif (2169 bytes)

بازی پری ناز جونم و بازی سپیده جون هم بود که باید انجام بدم ولی واسه آپای بعدیgif_21_07.gif (954 bytes)

 

                                                      

راستی خوشحال شدم که از اون شعری که تو آپ قبلی گذاشته بودم خوشتون اومد07.gif (2639 bytes)

سعی می کنم بازم تو آپ هام شعر هری پاتری بذارم

از نظراتتون خیلی خیلی تشکر

خداحافظتون خوشگلا

 

                                 

پی نوشت....

پ.ن۱:اگه کلاس زبان نداشتم می تونستم بیشتر مشهد بمونمچقدر خدافظی با امام رضا سخته....

پ.ن۲:بچه ها واسه نگار جونم دعا کنید تا بتونه زودتر برگرده تو نت....

پ.ن۳:فوت خسرو شکیبایی بازیگر مطرح و توانای سینمای ایران رو هم تسلیت می گم.....

 

 

|+| نوشته شده توسط ?؟ فرحـــــــناز ?؟ در جمعه 28 تیر1387 و ساعت 11:25 |
دوباره اومدم!!
                       ســــــــــــــلام                        

اومددددددم

خوبین خوشگـــــــــلا
مـــــــــن که خوبم مگه می شه وقتی از درس و مشـــــــــق و

نگرانی خبری نباشه ناراحــت بودhappy

آیــــــــــــداجونم راست می گه بـــی کاری و علافی بهتــــــــــــــر از مدرســــه رفتن و امتحان دادنه
هر شب تا ساعت 2 پای کامپیوتر و از اون طرف صبـــــــــح ساعت 12 بیدار شـــــــــدن
بعد از خوردن صــــــبحانه (یعنی ناهار)دوباره پای کامـــــــــــپیوتر و کانکت شدن

                                              

 

راستی بـــــــــرنامه ی کلاس زبانمم تغییـــر کرد.قبلا ساعـــــــــــت 8:3۰تـــــــا 10 صبح بود ولی حالا ساعت 10:15 تا 11:45 صبـــــح
زیاد فرق نکرده ولی از صبح ســــــــــــاعت 7 بیدار شدن بهــــــــــــــــتره
تازه خوشحالم که با اومدن تابستــــــــــون می تونم تا لنگ ظـــــــهر بخوابم ولی با اون برنامه باید مثل روزای مدرسه رفتن بیدار می شدم!!
می تونستم بذارمش واسه عصـــــــــر تا بیکار نشم ولی کلاس عصرش 4:30 تا 6 بود.
اونوقت خیلی گـــــــــــرمه نمی شه دووم آورد

                               

          

یه شعـــــر پیدا کردم که در مورد نبرد هــــــــــــــــری پاتــــــــــــر با رستمه.
اینو هم بگم که این شعر رو یکی واسم پیدا کرده.دوباره نیایید شاکی بشید که چرا نگفتی شعــر رو از فلان کتاب یا مجله پیدا کردیااااااااااااااااااا
        
شعـــــــــــــــر:
 

رستم از یازده نبرد خونین باز می گردد...افراسیابان و سهراب و اكوان دیو و اسفندیار را نگون ساخته است. لیك اكنون بسی الاف است و طفلك بر سر كوچه نشستی و با رخش هی می رود تا دور برگردان و بر می گردد...

 

به رستم می گویند هری پاتر امده و اورا به نبرد دعوت كرده...رستم كه دلش لك زده برای یك جنگ حسابی،راهی می شود...

 

 

میدان نبرد-خارجی-روز

 

هری با قدم های محكم رسید صدای هری را چو رستم شنید

پرید رستم از زین رخش خودش هری هم پیاده شد از آذرخش

 

نگه در نگه....دشت خاموش و خف جهانی فرو رفته كلا تو كف

همه مات و مبهوت این ماجرا كه رستم چه خواهد كند بچه را؟

 

رستم تك و تنها بود و ایرانیان محل رخش هم به او نگذاشته بودند. عوضش سپاه پاتریان تا دلت بخواهد مملو بود از هوادار و چیرلیدر و خرده ساحر.


سپاه دلیران كه زاغارت بود ولی تیم پاتر ز هاگوارت بود

رون و هرمیون ...چو و شخص مدیر كه اسمش فراموش كردم حقیر


رجز خوانی دو پهلوان:

هری گفت رستم تویی نره غول؟ بیاموزمت فن رزم از اصول

شنیده بدم هیكلت خوشگل است نبرد و ستیزه تورا مشكل است

 

ولی رستم آن قد كه می دید بود سرش تا كمربند هاگرید بود

بدو گفت رستم برو بچه جون برو آمریكا درستون رو بخون

سوالی مرا آمده ای پسر ندارد سر دسته جاروت خطر؟

 

من انم كه ایران به دست من است ز چین تا دبی جمله پست من است

منم رستم زال دستان منم جوان مرد و شیر دلیران منم

گرت من كنم فوت بادت برد دگر لرد ولدمورت یادت رود...

هری چون شنید اسم اسمش نبر عجب كرد احساس رعب و خطر

 

چشمانش را تنگ كرد كمی عقب رفت...رستم هم رفت عقب...دشت و دشستان مهیاست تا نبردی خونین را شاهد باشد...هری از سویی گمان می برد رستم از عمال تروریست ولدمورت است....و رستم هم هری را یك آمریكایی می داند كه آمده ایران تا بچه ها را اغفال كند...تازه با آمدن او هیچ كس دیگر شاهنامه نمی خرد و همه در كف هری پاترند..پس چه دلیلی بهتر از این برای آغازیدن جنگی یكپارچه خون خین

 

جهان پیش آن دو... تیریپ خسته است هری روی جاروش بنشسته است

 

هری می كند چوب خود را تمیز و چوبش زند هی جرقه یه ریز
كمانش بیاورد رستم برون هری هم پنیرو نوتلا و نون

خودش را كند تقویت مرد یل مبادا كند ضعف و گردد خجل

 

رستم خود را پهلوان می دید كه سرتاسر پهنه ی دنیا در چنگ او بود روزی....ترسی است عظیم از نبرد با جقله بچه ی سرزمین تازه كشف شده ی ایادی استكبار....آیا باید با آنها در افتد...یا برگردد پیش تهمینه ؟ مرز بین عشق و عقل كه می گویند این است ها....

 

 

دو یل وارد گود میدان شدند جماعت دگر بار حیران شدند

همه ناخن رعب خود می جوند مبادا بیابد یكیشان گزند

 

جنگ در می گیرد....زمین و زمان سیاه می شود....رستم هی فن به كار می گیرد...رجز خوانی در نبرد هم ادامه دارد...سپاهیان خموشند و اسب ها شیهه می كشند....داستانی است كه بیا و ببین...نویسنده این سطور وقت ندارد كه شعر همه ی اینها را بنویسد.....خلاصه عجب جنگی است ها....

و رستم كمان چاره ی كار دید و فورا ز رخشش به پایین پرید

رستم تیر را در سوفار كمان بنهاد....

بر اوراست چپ كرد و چپ كرد راست هری زل زده بود به اون عین ماست

 

رستم با خود می گوید چرا این بچه نمی ترسد....نكند این هم پسر ماست و خبر نداریم....اگر ملت اینجا نایستاده بودند از او می خواستم كه لباس از تن بیرون كند مبادا یك جاییش نشانی بسته باشند به نماد پوری ما...

رستم با خود فكر می كند...در تردید است...اگر اورا بكشد ممكن است یك بار دیگر فرزند كشی تكرار شود و پهلوانی اش زیر سوال برود...و اگر دست از او بكشد هم می گویند ترسیده و هم اینكه تهمینه دهانش را آسفالت خواهد نمودی بس كه هی این ور و ان ور توله پس انداختندی...

 

رستم تصمیمش را می گیردو چشم هری نشانه اوست.

هری و بلر هر دو در خاك به جهان پاك از این هردو ناپاك به...

 

خلاصه كمان را به آخر كشید به جز چشم پاتر كه چیزی ندید...

دشت یكپارچه سكوت می شود....خروش از كمان برمیخیزد....و رستم می رود كه كار را تمام كند....
چو زه را رها كرد سردار طوس.... هری گفت:"سان‌دیس‌سیریش‌سیم‌سیوس! "

 

 

دشت ساكت شد. گوی گرد مرگ پاشیدند بر آن عرصه های و هو....رستم در جا خشك شد و آوردندش كنار میدان فردوسی تا سر حوصله نصبش كنند كنار صاحبش. هری در كمال ناباوری سه امتیاز این نبرد را هم گرفت و از گروه خود صعود كرد...

و مردمان ایرات و توران و زابلستان و كابلستان همچنان در كف اند. كه رستم ان همه رشادت و فن به كار بست.و هری با یك ورد ساده اینچنین یل سیستان را از پای در اورد...

به هر حال تورانیان نامه نوشتند و بمب گوگلی ساختند و بهر غرامت خانم جی-كی رولینگ را درخواست كردند. هرچند دو ماه بعد كلا همه چیز یادشان رفت.

 

شنو پند من چلچراغی كنون كمی هم ز تاریخ ایران بخون

نگویم هری بد سرشت است و دون ولی رستمم دل داره ای جوون

برو كار می كن مگو چیست كار؟ به تاریخ ایران بكن افتخار

نه كه هی دم از زال و رستم زنی ز جمشید و كوروش گهی دم زنی

بكن توشه راه خود افتخار كه مردی به علم است و به پشتكار

خب...خوشتون اومد؟؟؟ایشالا که اومده

                                            

اینم چند تا عکس باحال که خودم خیلی دوسشون دارم

جمعیت در انتظار بازیگران هری پاتر

بازیگران وارد می شوند.....

اما واتسون در حال دست تکان دادن برای طرفداران


روپرت گرینت در حال امضا دادن به طرفداران

دنیل رادکلیف


روپرت گرینت

رو لباسش عکس هریه و پایینش نوشته هری

اما واتسون


 

 آمبریج خر(ببخشید!!)

ببخشید تو رو خدا اگه حوصلتون سر رفت(خدا ببخشه)بازم عکس بود فقط ترسیدم بذارم

چون امکان داشت با هر چی دم دستتونه به من حمله ور شید

راستی جیگررررا ۲۰م دارم می رم مشهد بعد از ۷ سالآخرین باری که رفتم تابستون ۸۰ بود

اینقده خوشحالممممممممم

دیگه اگه بهتون سر نزدم ناراحت نشید چون اونجا نمی تونم بیام تو نت

جیگراااااااااا دیگه آپم زیادی طولانی شد.مرسی که بهم سر می زنید

این مدتی که نیستم تنهام نذارید دوستون دارمو...........خدانگهدار

..........................................

 

 

|+| نوشته شده توسط ?؟ فرحـــــــناز ?؟ در شنبه 15 تیر1387 و ساعت 16:47 |
تابستون خسته کننده!!


سلام به دوستای گل و خوشگلم
خوبین
چه خبر
چی کارا می کنین؟؟؟
تابستونتون چه طوره؟؟؟
خسته کننده؟؟؟

                                  

 

من امسال فعلا کلاس زبان ثبت نام کردم.
کلاس زبانمم از 10 تیر شروع می شه.
تا 20 تیر هم که مسافرت نمی ریم
تنها سرگرمیم شده نت
تازه کلاس زبانمم از ساعت هشت و نیم تا 10 صبحه
بقیه روز بیکارم
ساعات اوج گرما اونم تو یزد
اتاق منم گرم ترین جای خونه
کامپیوتر هم که اونجاست
یعنی کسی حق نداره اون رو جای دیگه ای ببره
کولر هم کفافشو نمی ده
می پزی

ولی پختن بهتر از بیکاریه

happy

روز مادر  هم دوباره تبریک

mom

 

 

 

زن نهایت لطف و محبت خدا به آدم بود
چون باد گرد آلام را از او برباید
چون آب پاکی را برایش به ارمغان آورد
چون خاک بستر رویش و بقای او باشد
چون آتش نور قلب و گرما بخش زندگیش باشد

واین چهار عنصر بنیان آفرینش را تشکیل می دهند

میلاد حضرت فاطمه ی زهرا مبارک باد

حالا عکس تماشا کنید

 

خب دیگه جیگرررررررررررررررررررررا
به پایان آمد این آپ 
حکایت همچنان باقیست

اوووووووووووووو......

هنوز باید کامنت هم بدی

 مرسی از نظراتتون گلها

خدافظ:D

|+| نوشته شده توسط ?؟ فرحـــــــناز ?؟ در چهارشنبه 5 تیر1387 و ساعت 21:31 |
روز مادر مبارک

سلام! چه طورین خوبین؟

من اومدم دوباره.همون طور که قول داده بودم زود اومدم

اگر هم دیر بود ببخشیدگفته بودم نظرا باید زیاد بشنکه خدا رو شکر بد نبودن

در مورد مسابقه ی نگارجون:

۱۰ تا از چیزایی که دوست دارم:

۱-هری پاتر

۲-موزیک رپ

۳-انواع ترشیمخصوصا بندری...

۴-غذا خوردن

۵-کشور انگلستان و زبان انگلیسی

۶-شغل هایی مپل وزیر و سفیر و رئیس جمهور و ....

۷-نی نی کوچولو

۸-سفر کردن

۹-اینترنت

۱۰-خوابیدن

۱۰ تا از چیزایی که بدم میاد:

۱-خرخون ها-که اکثریتشون رو دانش آموزان سمپاد تشکیل می دن.

۲-موزیک متال

۳-پرسپولیسی ها-بلااستثنا

۴-کیک و شیرینی خامه ای

۵-آدمایی که زورشون میاد وقتی به وبلاگ میان یه نظر بدن

۶-سریالهای تلویزیون به جز طنز هایی که مهران مدیری می سازه

۷-کامران و هومن و طرفدارانشون

۸-بازیهای کامپیوتری جنگی...کلا هر چیزی که تو کار جنگ باشه.

۹-مدرسه رفتن

۱۰-منتظر موندن

خب حالا کسایی که من به این بازی دعوت می کنم:

فرح جون

صبا جون

 

پری ناز جون

لادن جون

نازنین جون

 

راستی روز مادر رو هم پیشاپیش تبریک می گم:

تقدیم به همه ی مامانای دنیا.

 

 

خب....حالا عکس هری پاتری

 bonnie

 

 

خب دیگه دوستای گلم عکسا تموم شدن.

از نظراتی که می دید هم ممنون

تا آپ بعدی خداحافظ !!

|+| نوشته شده توسط ?؟ فرحـــــــناز ?؟ در شنبه 1 تیر1387 و ساعت 20:29 |
>
Myspace Layouts